|
|
حالا من موندم و يه آسمون بي ستاره و يه حسرت هميشگي...
منو ببخش خيلي وقته نديدمت خيلي وقته چشام بي تابي مي كنن .
نازنينم ....
نمي دونم از من چي ديدي كه حتي توي خوابهام هم نمي بينمت .
نمي دونم راز عشقمونو واسه كي تعريف كردي كه اينطور تو كارمون گره انداخت و ما رو از هم جدا كرد ..
. يادته ...
يادته شبا رو پشت بوم بي خيال با هم ستاره ها رو مي شمرديم .
تو مي گفتي من به قدر همه ي اين ستاره ها خاطر خواه دارم .
من نگاه كردم به آسمون و گفتم ببين يه ستاره ي پر نور اونوره اون كدوم يكي ازعاشقاته ؟
تو به من نگاه كردي و خنديدي ....
نمي دونم شبا تو آسمون روياهات هنوز اون ستاره پر نور رو مي بيني .... يا .....
حالا من موندم و يه آسمون بي ستاره و يه حسرت هميشگي ...
 |
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 7:2  توسط سپیده
|